تبليغاتX
جست و جو در مسیر تکامل

جست و جو در مسیر تکامل

سر زده مي آيم به خوابگاهت

تو چون كويري تشنه

و من چنان ابري در حسرت بارش

پلك بر مي بنديم

و

لحظه آغاز مي شود.

لب بر لب تشنگي ات مي گذارم

و بي وقفه مي بارم

و آغوش خشك ات

مي شود جان پناه قطره هاي شهوتم.

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 18:26  توسط متین  | 


براي قحطي روزهاي آينده

اين روزها فربه مي كنم روح نحيفم را.

تغذيه مي كنم فراواني عشق را

و هوس را.

و نمي انديشم به گناه

به همراه هميشگي زندگيم :

" احساس ممتد گناه."

اين روزها بي مضايقه آرامم،

پر از لذت

 و فراموشي هر چه گناه كرده و ناكرده.

همچون پركبوتري رها شده  در فضا.


+ نوشته شده در  91/02/14ساعت 0:8  توسط متین  | 

رفتم به باغ غرق گلها شوم.

علف هاي هرز دوره كرده بودند گلهايي را كه با عشق به دست خاك سپرده بودم.

شروع كردم به از ريشه كندنشان.

چقدر علف هاي هرز شبيه افكار خسته ام بودند،

و ريشه هايشان چه بي مرگ دست از دل خاك برنمي داشتند.

باغبان ذهنم مدتها ست خفته،

و علف هاي هرز بيداد مي كنند.

دل خوش مي كنم به تك بوته هميشه بهار

ميان علفك هاي ياغي.

+ نوشته شده در  91/02/11ساعت 12:45  توسط متین  | 

جام مي و خون دل هريك به كسي دادند

در دايره قسمت اوضاع چنين باشد


+ نوشته شده در  91/02/03ساعت 9:8  توسط متین 

بارها رد شده ام ازاين كوچهء معروف

اوايل گهگاهي و اين روزها تقريبا هر روز.

كوچهء زيبايي نيست، اما

كارَت كه بي خيالي باشد

راه ات مي افتد به اين كوچه معروف.

+ نوشته شده در  91/01/28ساعت 9:49  توسط متین  | 

بارش باران

و صداي هواپيما

مرا به انتظار مسافرم فرا مي خواند.

تمامي دلهره ها در دلم شورش كرده اند.

اي ابرهاي همه عالم

اي دل گرفته آسمان،

مسافرم را چون من دوست بداريد.

در باغچه قاصدكي روئيده،

باران قاصدكم را پرپر كرد

و همه دلهره ها پرپر شد.

و مسافر

دل به راهي تازه سپرد.

دل من،همچنان در اين ره ، منتظر.

 سالها بي وقفه منتظر است.

+ نوشته شده در  91/01/25ساعت 22:16  توسط متین  | 

گل كاشتي روي گونه ام

گل سرخي كه

نكاشته

پرپر شد.

+ نوشته شده در  91/01/23ساعت 0:40  توسط متین  | 

اينكه روزها و چه بسا شبها بيايي و به پست مطلب جديد خيره بماني و دلت بخواهد همه اين

 اتفاقات جديد زندگيت فقط در قلبت بماند و فقط خيره بماني كه بنويسي يا نگهش داري تا ابد

براي دل خودت؟

 و دست آخر نگهش مي داري براي دل ناباور خودت،
 
حس قشنگ تنها مي پرستمت.

+ نوشته شده در  91/01/10ساعت 0:33  توسط متین  | 

بعضي از آدما مثل توليدات بي كيفيت و درجه چندم چين هستند.

فقط اسم و تركيب ظاهري آدم ها رو يدك مي كشند.

هرچقدر هم كه جنس شناس باشي شناختن اصل اينا كاري است بس دشوار و حتي مي تونم بگم ناممكن.

سرخ سرخم از عصبانيت.

گاهي فكر مي كنم چقدر در اين دنيا بي دفاعم،

و گاهي چقدر خسته.

تجربه هاي تلخ مثل جاي زخم هميشه همراهت مي مونن.


+ نوشته شده در  90/12/24ساعت 23:39  توسط متین  | 

چشم انتظارم كن در حاشيه رودها،

وقتي رود بار قطره هايي را با خود مي آورد

كه لب هايشان از بوسيدن لب رود سير نمي شوند.

چشم انتظارم كن زير سايه درختان،

وقتي درخت جوانه مي زند و شاخه هايش

از بوييدن سبزي بهار سير نمي شوند.

تو ساحلي،

چشم انتظارم كن در حاشيه رودها.

تو بهاري،

چشم انتظارم كن در زير سايه درختان.

قطره هاي رود بار مرا دوباره بر مي گردانند

شاخ و برگ درختان مرا دوباره زنده مي كنند.


"فرهاد پيربال"

+ نوشته شده در  90/12/15ساعت 20:36  توسط متین  |